دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
98
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
شركتك في هوى من كان حظّي * و حظّك من تذكّرها العذاب ؛ اى معاذ هر دو نفر ما ليلى را دوست داريم ولى در دهان من و تو از دست ليلى خاك است . شريك تو شدم در دوستى كسى كه بهرهء من و بهرهء تو از ياد او عذاب است . شاعر اراده كرده كه براى ما دو نفر از ليلى چيزى وجود ندارد ، و دوستى او مثل سرابى است كه انسان را رنج مىدهد و حقيقتى ندارد . 2 . تأويل ديگرى كه كلام را از صورت مجاز خارج مىكند و از آن حقيقت اراده شده ، آن است كه بر زناكار نيست مگر اقامهء حدّ بر او كه همان رجم است . پس « حجر » اسم براى جنس است نه اينكه « ال » در آن براى عهد باشد . البته آنگاه چنين فرض مىشود كه زانى محصن است و اگر زانى محصن نبود ، مراد از حجر دربارهء او نهايت شدت گرفتن و سختى بر اوست ، به اينكه تمام حدّ اجرا شود . اين وجه به سختى از حديث برمىآيد ؛ اگر چه خودش نوعى مجاز است ، زيرا دربارهء غلظت و درشتى كردن بر كسى كه بر او حدّ جارى مىشود و جلد است ، به رجم تعبير نمىشود و اين تعبير از فصاحت و بلاغت به دور است ، پس أولى ، اعتماد بر وجه اوّل است . « 1 » 3 . تركيب نحوى 1 . « الولد » مبتدا و « للفراش » خبر آن و « للعاهر » خبر مقدم و « الحجر » مبتداى مؤخر است . « ال » در الولد براى استغراق است ؛ يعنى هر ولدى به فراش ملحق مىشود . 2 . « للفراش » لام براى اختصاص است ، مثل « الجلّ للفرس » ، كه « جلّ » به فرس اختصاص دارد ، و مثل « الحمد لله » . بنابراين « لام » براى اختصاص است ، امّا اينكه آيا بر حصر نيز دلالت مىكند ، بايد گفت كه بنا بر ظاهر جمله حصر فهميده مىشود ، زيرا مبتدا معرّف به « ال » استغراق و خبر نيز معرفه است ، نظير « الحمد لله » : و تعريف خبر و مبتدا بر حصر دلالت مىكند ، مثل : « انّ خير الزاد التقوى » ، و نظير « زكات الجنين زكات أمّه » و نظير « مفتاح الصلاة الطهور . » اينگونه جملهها انحصار مبتدا را در خبر مىرساند ، بنابراين
--> ( 1 ) . رضى ، مجازات النبويه ، ص 139 ؛ بحار الأنوار ، ج 104 ، ص 65 .